تبليغاتX
ُSoltaN - بیوگرافی
عشق کثیف

بیوگرافی مهناز افشار همراه چند عکس

هیچگاه از حد یک بازیگر خوش چهره صعود نکرد و گزاف نیست اگر او را بد شانس ترین چهره سینمایی دانست که با داشتن خصوصیات ویژه ای می توانست را ه خود را باز کند او و رادان اولین حضور رسمی خود را در شور عشق نشان دادند و حالا رادان به یک ستاره بدل شده اما مهناز افشار با موفقیت مسیری طولانی فاصله دارد و اگر بپذیریم که او حتی زودتر از رادان دوربین سینما را شناخته و تجربه کرده بود پس باید گفت یک جای کار در برنامه حرفه ای او می لنگد.
افشار که تا مقطع دیپلم در رشته تجربی تحصیل کرده است متولد 1356 می باشد و مدتها به خاطر شباهت و به خواننده و بازیگر پیش از انقلاب یعنی فایقه آتشین در بورس جنحالهای مطبوعات شایع پرداز قرار داشت.
مهناز بازی را با مجموعه عشق گمشده در سال 1376 آغاز کرد و پس از آن در دوستان به کارگردانی علی شاه حاتمی در سال 77 به سینما راه یافت . فیلم شکست می خورد اما لااقل او را برای اندک زمانی می شناسند.سپس با محسن محسنی نسب درام ورزشی شیرهای جوان را در کنار جعفر دهقان و در سال 78 به سرانجام می رساند که با استقبال قابل قبولی روبرو می شود . اما هنوز برای عرض اندام فرصت دست نداده بود . تا اینکه دار سال 80 از راه می رسد و نادر مقدس از او برای در نقش مقابل بهرام رادان دعوت به عمل می آورد .
شور عشق ساخته می شود و ناگهان هر دو چهره اصلی فیلم به شهرتی باور نکردنی دست پیدا می کنند . سال بعد از آن در خاکستری به کارگردانی مهرداد میر فلاح بازی می کند که به خاطر موضوعش توقیف می شود . توقیف فیلم جنجالهای مطبوعاتی و حواشی غیر قابل کنترل پیرامون افشار او را به سکوت می کشاند و سر انجام در سال 80 با نگین در یک نقش نامتعارف و باز هم جنجالی باز می گردد دختری در قفس در سال در سال 81 هیچگونه موفقیتی را با او همراه نمی کند.اما سال 82 شانس یک باره در خانه افشار می زند سه فیلم زهر عسل ،کما و سیزده گربه روی شیروانی با فروش بالایی روبرو می شوند . افشار یک پله بالاتر می آید ضمن آنکه اکران تقریبا همزمان سه فیلم از او نام و چهره اش را بیشتر در ذهن ماندگار می کند.
زهر عسل در کنار شهاب حسینی و گلزار جای چندان کاری نداشت در واقع ساخته ابراهیم شیبانی به غیر از گلزار و البته حضور کوتاه اما جذاب حسینی هیچ نکته مثبتی در خود نداشت و نمی توان فیلم را متعلق به افشار دانست که یک اثر کاملا مردانه بود .کما به همین طریق باحضور امین حیایی و گلزار یک اثر کاملا مردانه به حساب می آمد . اما 13گربه روی شیروانی با وجود داشتن فضایی فانتزی و تاکنون تجربه نشده و داشتن چهره های مطرحی چون گلزار و شریفی نیا و نواب صفوی او را در سطح خوبی شناور نگه می دارد. سال 83 در فیلم آکواریوم نیز در کنار امین حیایی و سالاد فصل در کنار شریفی نیا و شکیبا ظاهر می شود . او در سالاد فصل همبازی قدرتمند و قوی چو ن لیلا حاتمی را در کنار داشت . امسال او نیز تنها به بازی در کارگران مشغول به کارند به کارگردانی مانی حقیقی پاسخ مثبت داده است.
ابتدا با سريال تلويزيوني «گمشده» وارد عرصه بازيگري شد و سپس خيلي زود به عرصه سينما پا گذاشت، فيلم «شور عشق» او و بازي در كنار «بهرام رادان» او را به شهرت رساند و سپس خاكستري، كما، زهر عسل، آكواريوم و همچنين فيلم زيباي آتش‌بس ساخته تهمينه ميلاني را از او ديديم، قرار است به زودي از اين بازيگر فيلم «تله» بر روي اكران بيايد، از مهناز افشار چه مي‌‌دانيد؟ آنچه كه درذيل خواهيد خواند، گوشه‌هايي از زندگي اين هنرپيشه خوب سال‌هاي اخير كشور كه بسيار پركار است...

• شروع كار بازيگري من از سال 78 با سريال تلويزيوني به نام گمشده ساخته مسعود نوابي بود.
• ديپلم تجربي دارم.
• من وارد خونه هر كسي كه مي‌‌شم دكوراسيون خونشو عوض مي‌‌كنم حتي در منزل خودمون هفته‌اي يكبار وسايل خونه رو جابه‌جا مي‌‌كنم و دوست دارم در اين رشته تحصيلات خودم رو ادامه بدهم، عاشق ديزاين دكوراسيون هستم.
• من 4 سال تدوين خوندم ودر همين حيطه هم فعاليت كاري داشتم و همچنين كار در حيطه تيزرهاي تبليغاتي كه چند كار انجام داده‌ام، كار خوب و قشنگي است و حس خوبي نسبت به كارم داشتم تا اينكه وارد بازيگري شدم.
• تاكنون 9 يا 10 كار سينمايي داشتم همين طور هم به تعداد كارهايم افزوده مي‌‌شه.
• بر عكس همه، من در دوران كودكي و نوجواني اصلا به بازيگري علاقه نداشتم و هميشه وقتي در مدرسه تئاتر اجرا مي‌ شد، در مي‌‌رفتم و فرار مي‌‌كردم اصلا هم خوشم نمي‌‌آمد.
• قبل از قبول نقش سناريو رو مي‌‌خونم، البته هر كسي روشي داره، من هم يكبار كه سناريو رو خوندم، شب موقع خواب مرور مي‌‌كنم با نقشم زندگي مي‌‌كنم.
• فعلا من كارم بازيگريه و بايد اين كار را خوب انجام بدم، بعدا وقت براي كارگرداني زياده.
• اين اعتقاد رو دارم در فروش فيلم كليه عوامل دخيل هستند، اگه بازيگر خوب باشه، ولي كارگردان خوب نباشه، مسلما كار خوب نمي‌‌شه، حتي عوامل پشت صحنه هم در فروش يك فيلم دخيل هستند.
• به خاطر تصادف بدي كه داشتم از رانندگي ترسيدم و از اون موقع به بعد هيمشه كمربندم رو مي‌‌بندم.
• چون شكمو هستم، دستپختم هم خوبه تمام زماني كه غذا در حال آماده شدنه سراجاق هستم.
• شايد من جزء خوش قول‌ترين هنرپيشه‌هاي سينما باشم.
• اصلا ميونه خوبي با افراد بد قول ندارم. خوش قولي از نكات بارز زندگي من است.
• اگه مهناز افشار بازيگر نمي‌‌شد شايد راننده كاميون مي‌‌شد! چون به كارهاي سخت علاقه دارم.
• به نظر من هر كسي به هر كاري كه بخواهد مي‌‌تونه برسه در جهان هستي به هر چه بخواهيد مي‌‌تونيد برسيد فقط كافي است بخواهيد. و چند سال پيش پدر خدا بيامرزم را از دست دادم، او قوت قلبي براي من در زندگي بود، ياد او هميشه در خاطرم است، روزي نيست كه با ياد پدر زندگي نكنم او همه‌چيز من در اين زندگي بود.
• مادرم مونس من است، اگر او هم نباشد، ديگر زندگي برايم معنا ندارد.
 

بیوگرافی محمد رضا گلزار

قبل از اینکه به سینما بیاید، نوازنده بود و به عنوان گیتاریست با گروه آریان همکاری می کرد. آشنایی اتفاقی اش با ایرج قادری باعث می شود تا در فیلم سام و نرگس بازی کند. از آن به بعد در فیلمهای زمانه، بالای شهر، پایین شهر و شام آخر بازی کرد که فیلم آخری زودتر از دیگر فیلمهایش به نمایش درآمد.

محمدرضا گلزار در سال 1381 در فیلمهای بوتیک و چشمان سیاه بازی و سال 1382 را با بازی در فیلم 13 گربه روی شیروانی آغاز کرد.

شاید کسی باور نمی کرد که گلزار هم بتواند خوب بازی کند. اما او در فیلم بوتیک نشان داد که اگر بخواهد می تواند بازیگر موفقی باشد. به شرطی که ...

نام اصلی: محمدرضا

نام خانوادگی اصلی: گلزار

سمت (در بخش های):  بازیگران

تاریخ تولد: 1354

محل تولد: تهران

ملیت: ایران

مدرک تحصیلی: لیسانس  مکانیک

 


بیوگرافی محمدرضا فروتن

نام اصلي: محمدرضا
 
  
 نام خانوادگي اصلي: فروتن
  
 
 سمت (در بخش هاي): بازیگران
 


 تاريخ تولد: 1347:
 
  
 محل تولد: تهران
  
 
 مليت: ایران

 مدرك تحصيلي: لیسانس روانشناسی بالینی

 - بازیگری را از سال 1373 آغاز کرد و پس از بازی در سریال "سرنخ" (قسمت تماشاخانه) یک دوره بازیگری و کارگردانی تئاتر و یک دوره فیلمنامه نویسی گذراند.
 
 - او با بازی در فیلم "مرسدس" شناخته شد و با بازی در فیلمهای "قرمز"، "دوزن"، "متولد ماه مهر"، "زیر پوست شهر" و بخصوص " شب یلدا" Â توانایی هایش را به رخ همگان کشید.
 
 - او برای بازی در فیلم "قرمز" در هفدهمین جشنواره فیلم فجر و در فیلم "شب یلدا" از پنجمین جشن خانه سینما جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد.
 
 - پس از بازی ماندگارش در فیلم "شب یلدا" نزدیک به چهار سال است که با وجود اکران فیلمهایش (آخرین آن "سربازهای جمعه" ) کمتر خبری مربوط به بازی او می شنویم!
 
 - او دو فیلم به نمایش در نیامده نیز در کارنامه دارد: "رقص با رویا" و "بر باد رفته".
 
 - پس از بازی در چهار فیلم متوالی از مسعود کیمیایی (مرسدس، فریاد، اعتراض و سربازهای جمعه) در بیست و پنجمین فیلم مسعود کیمیایی جایی نداشت. او در کنار بهروز وثوقی، فرامرز قریبیان، فرامرز صدیقی، فریبرز عرب نیا، داریوش ارجمند، محمدعلی فردین، سعید راد، احمد نجفی، عزت الله انتظامی و بهرام رادان در نقش قهرمان همیشگی آثار کیمیایی در چهار فیلم ایفای نقش کرد.


بیوگرافی حامد بهداد

حامد بهداد
متولد 6 آبان 1352 مشهد

حامد بهداد

سمت اصلی: بازیگر

متولد 6 آبان 1352 مشهد
برای اولین بار با ایفای نقش اصلی در فیلم « آخر بازی » (همایون اسعدیان، 1379) سینما را تجربه کرد و برای بازی در همین فیلم هم کاندید سیمرغ بلورین از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. اما بعدها با وجود اینکه هیچگاه در شکل و شمایل نقش اول ظاهر نشد، اما توانست بازیهای در خور توجهی از خود در قالب نقش مکمل در فیلم های مختلف به جا بگذارد که از جمله می توان به فیلم های « بوتیک » (حمید نعمت الله، 1381)، « این زن حرف نمی زند « (احمد امینی، 1381)، « کافه ستاره » (سامان مقدم، 1384) و « آدم » (عبدالرضا کاهانی، 1385) اشاره کرد. اما پررنگ ترین بازی او در قالب نقش مکمل، بازی در فیلم « روز سوم » (محمدحسین لطیفی، 1385) بود که در نقش یک افسر عرافی که در بحبوحه محاصره خرمشهر عاشق دختری خرمشهری می شود، ظاهر شد و موفق شد نظر اکثر کارشناسان و منتقدان سینمایی را به خود جلب کند و برای دومین بار پس از « آخر بازی » کاندید سیمرغ بلورین از دوره بیست و پنجم جشنواره فیلم فجر شود. بازی حامد بهداد در « روز سوم » اوج هنرنمایی اوست.


 


 

                    اینم بیوگرافی هومن و کمران

در یکی از روزهای پاییزی سال ۵۵ خورشیدی(۱۹۷۶م) هنگامی که

چهار روز از تولد آذر می گذشت (
۲۵ نوامبر) در تهران(محله ی گیشا )

( کوی نصر امروزی ) (خیابان
۳۱)،این اصیل ترین نقطه ی گیتی و

مهد احساس و عشق پسری پا به دیار سرنوشت گذاشت.او اولین

فرزندفریده و حجتبود و با خود یک دنیا لطف و صفا را به ارمغان آورد و

حریم مقدس خانواده را مملو از شادیو نشاطکرد.پدر و مادرش همواره

خواهان کامیابی و نیک بختی او در زندگی بودند پس نامش را

* کامران *

گذاشتند و در شناسنامه ی پاییزی اش پسوند *جعفری* رابه

آن افزودند. روزها از پی هم می گذشتند و کامران بزرگ و بزرگ تر می

شد و سرانجام هنگامی که چهارمین پاییز زندگی اش را سپری می

کرد،آفریدگار مهر، در دومین روز آذر همان سال(
۲ آذر سال ۱۳۵۹ ه.ش.

۲۳ نوامبر سال ۱۹۸۰ م) پسری دیگر را به خانواده ی آنها هدیه کرد.نام

او

را به دور از هر گونه دغدغه ای * هومن * گذاشتند و از پروردگار

خواستند

تا به او همانند اسمش نیک اندیشی و نیک منشی عطا کند .کامران ،

خوشحال از تولد برادرش لحظه ها را با شوق فراوان به هم وصل می

کرد تا هومن زودتر بزرگ شود و او را در بازی هایش یاری دهد. مدتی

گذشت و هومن به همراه کامران غرق در دنیای کودکی و بازی

های کودکانه شد و بالاخره هنگامی که کامران هفت و هومن سه سال

داشت(در یکی از روزهای بهمن سال
۱۳۶۲ ه.ش.۱۹۸۳م) نامی دیگر

به خاندان جعفری ها اضافه شد.*کتایون* دختری زیبا و سرشار از شور

و نشاط بود و بعد از چندی همبازی برادرهایش شد.او با کمک کامران و

هومن «مبل های قرمز» خانه را جا به جا می کرد و به قولی با آن ها

مشغول خاله بازی می شد و فارغ از هر گونه دغدغه و نگرانی روزها را

یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشت.اما آن ها مدت کوتاهی را در

وطن گذراندند و سرانجام (سال
۱۳۶۴ ه. ش.۱۹۸۵م) هنگامی که

کامران نه،هومن پنج و کتی دو سال داشت ایران را ترک و به مونترال

کانادا(استان کبک) مهاجرت کردند.در روزهای آغازین کامران بیشتر غم

غربت را حس می کرد اما با گذشت زمان به محیط عادت کرد.او و هومن

به مدرسه ی فرانسوی رفتند و با زبان فرانسه آشنا شدند و در کنار آن

ساعاتی را فارسی می خواندند( شنبه و یکشنبه ها) تا هیچگاه از زبان

مادری جدا نشوند.زمان به سرعت برق و باد سپری می شد و کامران و

هومن پا به دوران نوجوانی و جوانی گذاشتند.آن ها روزها، بعد از

گذراندن ساعات مدرسه به خانه می آمدند و اوقات بیکاری را با تماشای

فیلم و گوش کردن به موزیک سپری می کردند و از دیدن فیلم های

آل پاچینو،رابرت دنیرو،رابین ویلیامز و زیتا جونز لذت می بردند.مدتی که

گذشت هردوعلاقه ی شدیدی به موسیقی احساس کردندبنابراین به

یادگیری پیانو مشغول شدند و سرانجام آن ها هم هماننداکثرایرانیان

طرفدارمایکل جکسون شدند وهمچنین ازصدای جورج مایکل،مدونا،برایان

آدامز، بویز تومن و مانی موره لذت می بردند.چندی بعد آن ها

(سال
۱۳۷۳ ه .ش.۱۹۹۴م) به ونکوور کانادا که یکی از زیباترین نقاط این

کره ی خاکی است نقل مکان کردند.کامران دوران دبیرستان را در

مونترال کانادا سپری کرد و در این دوران علاقه ای شدید به موسیقی

حس کرد وتصمیم به خواندن گرفت و موضوع را با پدر در میان

گذاشت.اما برای پدر تحصیل فرزندانش در بالاترین مرتبه قرار

داشت.بنابراین کامران ابتدا دوران تحصیل را گذراند(سه سال در رشته

ی تکنسین خلبانی تحصیل کرد) و بعد در صدد رسیدن به هدفش

برآمد.او در این میان با رامین زمانی آشنا شد. (رامین از مونترال کانادا با

خانواده ی کامران و هومن آشنا بود و در آن دوران به طور مستقیم

کامران را در خوانندگی حمایت می کرد)رامین به موسیقی ایرانی

آگاهی کامل داشت و پس از آشنایی با فریدون و هنگامه گروه *پرواز*

را به وجود آورد. در این گروه کامران، هنگامه و فریدون می خواندند و

رامین نوازنده ی گیتاروکال بود.علی الهی کیبورد می نواخت و علی

قاسمی نوازنده ی پرکاشن بود.در این میان هومن در مدرسه ی

موسیقی،خوانندگی و نواختن پیانو را شروع کرد و در دانشگاه به همراه

دوستانش در چندین نمایش هنری شرکت داشت و در آنجا کیبورد می

نواخت و انگلیسی می خواند.او همچنین برگزیده ی مدل یکی از معروف

ترین طرح های لباس و پوشاک در کانادا،در مدهای مختلف شد. هومن

اکثر اوقات به دیدن برنامه های گروه پرواز می رفت و با دیدن کامران در

صحنه،و لمس احساس او هنگام خواندن علاقه اش به موسیقی فزونی

یافت.او شب ها در پایان برنامه ی گروه پرواز آن ها را همراهی می کرد

و همگان را متوجه استعداد و توانایی های خود می ساخت.سرانجام

گروه پرواز آهنگی را با نام«ایرانم»(با کلام و آهنگ رامین زمانی) در

سراسر جهان انتشار دادند.(با ساخت این آهنگ کامران، هنگامه و

فریدون از یکدیگر جدا شدند.فریدون به ایران رفت و هنگامه مشغول تهیه

آلبومش شد و کامران قصد داشت با کمک رامین آلبومی تهیه

کند.رامین برای او آهنگ نرو و دو آهنگ دیگر را ساخت و در صدد تهیه

آلبومی با نام کامران برآمد اما...) همزمان با ساخت این آهنگ،بزرگترین

گروه موسیقی پاپ ایران در مرز تولدی دوباره بود.کامران با کمک

رامین،دیوید بتسامو و ژاکلین ویگن با«شهبال شب پره»،موسس این

گروه و یکی از با نفوذترین اشخاص موسیقی پاپ ایران آشنا شد و به

لس آنجلس سفر کرد.شهبال بعد از دیدن کامران و شنیدن صدایش به

ونکوور رفت و پس از ملاقات با خانواده ی کامران و شنیدن صدای

کامران و هومن در آهنگ «نرو» تصمیم گرفت گروهی را با نام *THE

BROTHERS* به وجود آورد. تمام کارها انجام شده بود.عکس ها و کلیه

پوسترها آماده بود.اما دست روزگار سرنوشت دیگری را برای کامران و

هومن رقم زد.کامران به گروه بلک کتز پیوست و هومن بعد از اتمام

تحصیلاتش او را همراهی کرد و سر انجام در سال
۱۹۹۷ (یا ۹۸)،

کامران و هومن به طور رسمی به « بلک کتز » پیوستند و در کنار هم

خوانندگی را آغاز کردند.آن ها سی و ششمین خوانندگان این گروه

بودند.مدتی بعد ( در سال
۱۹۹۹) اولین آلبوم را روانه ی بازار کردند و با

موفقیتی چشمگیر مواجه شدند.آلبوم سیندرلا
۹ ترانه داشت که از

میان آن ها آهنگهای آفتاب،لیلی،نرو،نسل عشق و سوگند جایگاهی

خاص، در قلب های همگان یافتند.مردم درکنسرت ها با ملاقات کامران و

هومن دریافتند که این دو جوان تفاوتی روشن با دیگر خوانندگان دارند و

استعدادی بی پایان در وجودشان نهفته است. کامران و هومن در

کنسرت ها برنامه ای تمام عیار همراه با رقص هایی بی نظیر و متفاوت

با آنچه که مردم پیش از این دیده بودند اجرا می کردند(آن ها اعتقاد

داشتند و دارند که مردم به کنسرت می آیند تا خواننده را متفاوت

ببینند.)با انتشار آلبوم سیندرلا در کهکشان موسیقی ایران دو ستاره

متولد شدند.ستارگانی که چشم ها را به خود خیره کردند و آمدند تا

بمانند و در آسمان هنر ایران جاودانه شوند.مدتی بعد دومین آلبوم آن ها

با نام *POP FATHER* متولد شد ( در سال
۲۰۰۳ ) و آهنگهای بگو منو

کم داری(با کلام و آهنگ رامین زمانی) و راندوو(با کلام و آهنگ کامران و

هومن ) سوگلی آلبوم شدند.*MTV* اروپا از کامران و هومن به دلیل

خلق این اثر تقدیر کرد و کتی در موزیک ویدیوی کت من به همراه

برادرانش هنرنمایی کرد. طولی نکشید که این دو جوان، قلعه ی دل ها

را فتح کردند و با سرعت نور به اوج رسیدند و به قولی یک شبه ره صد

ساله را پیمودند.سرانجام کامران و هومن در آغاز سال
۲۰۰۴ به دلیل

اختلاف سلیقه در زمینه های شعر،آهنگ،ملودی و...از بلک کتز جدا

شدند و راهی را که از مدت ها پیش در ذهن داشتند ادامه دادند .به

همراه آن ها دیوید بتسامو و برنت فیشراز بلک کتز جدا شدند و تصمیم

گرفتند در کنار کامران و هومن به زندگی، در دنیای موسیقی ادامه

دهند.(هم اکنون در بند کامران و هومن دیوید بتسامو،رهبر ارکستر و

نوازنده ی کیبورد است و شهرام بهمنی پرکاشن،دیوید حداد درام و برنت

فیشر گیتار بیس می نوازند). کامران و هومن با پشتکار فراوان مشغول

تهیه آلبوم جدیدشان شدند و کنسرت های بیشماری را در سراسر

جهان اجرا نمودند و دگر بار خاطرات آن دوران را تداعی کردند.آن ها با

این دو آلبوم به محبوبیتی بی نظیر دست یافتند.در کنسرت ها ده ها

هزار نفر به شوق دیدار این دو پرنده ی عاشق از دور و نزدیک به

سویشان می شتافتند و شب هنگام زمانی که طنین صدای کامران و

هومن سکوت را می شکست مردم با نوای خوش موسیقی وصدای

ملکوتی آن دو به عرش سفر می کردند و همراه با آن ها می رقصیدند و

سر و پا شادی و شور می شدند و با تمام وجود از نرو،بگو منو کم داری

و سوگند استقبال میکردند و به پهنای صورت اشک می ریختند.طولی

نکشید که این دو الماس درخشان به پیشتازان موزیک پاپ ایران تبدیل

شدند و پیر و جوان عاشقانه،مهرانگیزترین واژه ها را نثارشان

کردند.کامران و هومن با حمایت گرم مردم و با انرژی ای بی پایان

مشغول تهیه ی آلبومی جدید شدند که در این میان به «سعید

صیام» (مدیر پلنت اینترتیمنت) برخوردند و سعید هم با آغوشی باز از

آن ها استقبال کرد و مدیریت کارهایشان را بر عهده گرفت و آن ها را در

تهیه آلبومشان یاری داد.در زمانی که کامران و هومن مشغول تهیه ی

شعرهای آلبوم بودند شعری با عنوان با تشکر از شما نوشته ی اشکان

رحیمی توجه شان را جلب کرد.(کلام اشکان بسیار زیبا بود طوری که

وقتی رامین زمانی برای اولین بار شعر را با گیتار برای کامران و هومن

خواند قطرات اشک از چشم های کامران و هومن جاری شد) و این

اولین آهنگی بود که متولد شد. چندی بعد کامران و هومن طی اتفاقی

سبز با «مریم حیدرزاده» این شاعر توانای ایرانی آشنا شدند و از طریق

تلفن چندین بار با مریم ارتباط برقرار کردند و سرانجام مریم شعرهای

زیبایش را به آن ها هدیه کرد.(مریم از قبل کامران و هومن را می

شناخت و به گفته ی کامران و هومن از دوستان خانوادگی آن ها بود و

شعری زیبا در جواب به ترانه ی بگو منو کم داری سروده بود) و اینگونه

بود که مریم نوشت،رامین ساخت و به همراه شهرام آذر تنظیم کرد و

سرانجام کامران و هومن با صدای زلالشان واژه های مریم را زنده کردند

و به ملودی های رامین جلوه ای خاص بخشیدند و سرانجام با پیشنهاد

مریم نام آلبومشان رابیست گذاشتند.(البته اسمی دیگر را در نظر گرفته

بودند اما گویا خواننده ای آلبومش را به همان اسم، نامگذاری کرده بود

و آن ها طی تماسی که با مریم داشتند او نمره ی بیست را به آن ها

پیشنهاد کرد ودر مدت کوتاهی شعری به همین نام سرود ) مدتی

بعد تبلیغات شروع شد و همه جا صحبت ازکامران و هومن وآلبوم

جدیدشان بود و سرانجام در سال
۲۰۰۵ میلادی انتظارها به پایان رسید

و آلبوم بیست به وسیله ی شرکت آونگ در سراسر جهان انتشار

یافت.با انتشار این آلبوم برگی جدید در زندگی کامران و هومن ورق خورد

و آن ها به بخشی از اهداف خود رسیدند.آلبوم جدید با دو آلبوم قبل از

نظر کلام،ملودی و تنظیم بسیار متفاوت بود و به همین دلیل با

استقبالی چشمگیر مواجه شد.این آلبوم دارای هشت آهنگ است و به

زودی هر هشت آهنگ آن به تصویر کشیده می شوند.شعرهای این

آلبوم به گونه ای انتخاب شده اند که افراد در هر سن و با هر سلیقه ای

با آن ها ارتباط بر قرار می کنند و از شنیدن اشعار و آهنگ ها با تمام

وجود لذت می برند.پس از انتشار آلبوم جنجالی بیست تور کنسرت های

کامران و هومن در سراسر جهان آغاز شد و دگر بار هزاران نفر به

سویشان شتافتند و طلایی ترین لحظات زندگیشان را در کنار آن ها

سپری کردند و اکنون که چند ماهی از تولد آلبوم بیست میگذرد، هر

زمان که این دو پرنده ی عاشق به قصد اجرای کنسرت به دیاری سفر

می کنند،عاشقان،هنگام دیدار آن ها روی صحنه،از خود بی خود می

شوند و با نیرویی عجیب از دیوار آهنی بادی گاردها می گذرند و برای

رسیدن و بودن در آغوش گرم و مهربان محبوبانشان خود را به آن ها می

رسانند و آتش عشق خود را نثار دو نجیب زاده ی همیشه درخشان

آسمان هنر ایران می کنند و سرانجام در لحظه ی وصال اشک ها

همچون سیلی،از دیدگانشان جاری می شود و آن دو فرشته ی نازنین

هم،همصدا با آن ها می گریند و تسکینشان می دهند.آری،هم اکنون

کامران و هومن تبدیل به ستارگانی پرفروغ شده اند.ده سال(حدود
۱۰ یا

۱۱ سال) از تولدشان می گذرد و همچنان در آسمان هنر ایران می

درخشند.آن ها دلیل موفقیتشان را وجود پدر و مادری فداکار می دانند

و به آن دو بسیار عشق می ورزند.

این روزها کامران و هومن مشغول تهیه ویدیو های آلبومشان هستند و

بیشتر اوقاتشان را در وودلند هیلز لس آنجلس(محل زندگیشان) سپری

می کنند.آن ها به همراه دو سگشان در کنار هم زندگی می کنند و

عاشق یکدیگر هستند.(کامران می گوید: هنگامی که هومن را می بینم

انگار خودم را می بینم و افتخار می کنم که در کنار برادرم می خوانم.

در صحنه آسوده خاطر هستم و خود را محکم می بینم چون می دانم

اگر زمانی بیفتم دستانی هستند که من را از پشت می گیرند و می

توانم به آن ها تکیه کنم).کامران و هومن اوقات فراغت را به نواختن پیانو

و ساختن موزیک می پردازند و ورزش های مورد علاقه شان را

(هاکی،فوتبال،بسکتبال و کشتی) دنبال می کنند و هر دو از خانواده ی

قرمزها (پرسپولیس)هستند. در میان غذاهای خوش طعم ایرانی،

کامران قورمه سبزی و هومن فسنجان را می پسندد.آن ها در بیشتر

موارد هم سلیقه هستند. در میان )رنگ ها آبی و قرمز جایگاه ویژه ای

برایشان دارد و در دنیای ماشین هر دو علاقه ای خاص به بی.ام.و

( مشکی ) دارند و در حال حاضر دارای یک همر مشکی رنگ

هستند. هومن به موزیک غربی و رقص« مایکل جکسون » علاقه دارد

اما هیچگاه از او تقلید نکرده بلکه تنها از سبک رقص مایکل ایده گرفته

است.کامران بسیار زیبا و مسلط سخن می گوید و در کنسرت ها

بیشتر از هومن با مردم همکلام می شود(البته هومن می گوید: حرف

کامران حرف من هم هست). بهترین و شایسته ترین خصوصیت کامران

و هومن اخلاق و تواضع آن هاست.آن ها با رویی باز و آغوشی گرم

پذیرای دوستدارانشان هستند و ساعات زیادی را در کنار آن ها به ثبت

لحظات با هم بودن می پردازند و به همین دلیل است که عاشقان

کامران و هومن،آن ها را به خاطر خودشان و رفتار خوبشان دوست

دارند .(یکی از طرفدارانشان می گوید هنگامی که آن ها را از

نزدیک دیدم گریه را سر دادم.کامران وقتی اشک هایم را دید گفت:« دلم

میگه وقتی کسی اینطور تو و داداشت رو دوست داره که اینجوری داره

اشک می ریزه اگه نتونی آرومش کنی وجود نداشته باشی خیلی

بهتره.پس ازت میخوام شاد باشی و بخندی، تو و همه ی بچه های

ایران به این فکر کنید که اگر در کنارهم باشیم زندگی به خواست ما

میگذر.


بیوگرافی و آخرین مصاحبه با قیصر سینمای ایران ( بهروز وثوقی)

 

بهروز وثوقی: خروج من از ایران به خاطر انقلاب نبود و شاید به ایران بازگشتم، می خواهم در وطنم باشم
این بازیگر با نام واقعی خلیل وثوقی در سال 1316 خورشیدی برابر سال 1937 میلادی در شهر خوی متولد شد. وی برادر چنگیز و شهراد وثوقی است که هر دو در ایران به کار هنرپیشگی مشغول بودند. تحصیلات وی در حد دیپلم می باشد و همسر سابق گوگوش می باشد. اولین فیلم سینمائی اش فیلم صد کیلو داماد در سال 1341به کارگردانی عباس شباویز می باشد و فیلمی که درسال 1348 بهروز در آن بازی کرد و هرگز به نمایش عمومی درنیامد فیلم هوکانی به کارگردانی سیامک یاسمی بوده است. از مشهورترین نقش های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سال های سینمای ایران در بسیاری از فیلم های فارسی به هنر نمایی پرداخته است که از جمله فیلم های بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم سوته دلان که از دسته فیلم های هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هستند اشاره کرد.
ضمن اینکه آثار دیگری چون کندو، داش اکل، همسفر، ممل آمریکایی، ماه عسل، دشنه، طوقی و گوزنها و بسیاری دیگر جزو آثار به جا مانده از وی است.
بهروز وثوقی جزو معدود هنرپیشگان سینمای ایران است که توانایی بازی در انواع گونه‌های سینمایی را دارد از کمدی تا تاریخی از عرفانی تا تجاری. البته به ایشان کلینت ایستوود ایران لقب داده اند. او پس از آن به آمریکا رفت تا در فیلم گربه در قفس ساخته بهمن زرین دست بازی کند که از آن روزها، به ایران سفر نکرده است.
یکی از اتفاقات مهم در حضور هنری وثوقی در سال های اخیر جایزه ای است که داوران جشنواره سانفرانسسيكو در سال 1979 به عباس کیارستمی اهدا کردند و او نیز تقدیم وثوقی کرد.
وی برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم هند در دهلی در سال 1973 برای بازی در فیلم تنگسیر و همچنین برنده جایزه بهترین بازیگر مرد در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال 1353 برای بازی در فیلم گوزن ها است.
بهروز وثوقی هم اکنون در سانفرانسيسکو، با همسرش کتايون، زندگی می کند. حدود یک ماه پیش، سایت انتخاب از خوانندگان خود خواست سوالات خود را از آقای وثوقی بپرسند، اما پاسخ به این سوالات به دلیل کسالات مختصر آقای وثوقی و همچنین سفر ایشان به ترکیه و همچنین کانادا در مورد بزرگداشت ایشان، به تعویق افتاد.

تهیه و اجراي مصاحبه: فريدون وحدت شعار

آقای وثوقی عزیز! امسال وارد 70 سالگی شده اید، به عوان سوال نخست دوست دارم برای علاقمندانتان از وضع سلامتي خود بگویید، چه احساسي می کنید؟
از سلامتي كامل برخوردارم و در اين سن و سال احساس بسيار زيبايي از زندگي دارم.

تا چند سالگی در شهرستان خوی بودید و چه زمانی به تهران آمدید و در كدام محله در خوي و تهران بزرگ شديد؟
من تا شش ماهگي در خوي بودم و بعد به تهران آمدم اوايل را به ياد ندارم ولي بعدا در خيابان خرمشهر زندگي مي كردم.

از چه سالي فعاليت هنري شما آغاز شد و ماحصل این فعالیت ها، چند فیلم و تئاتر است؟
من از سن 18 سالگي فعاليت هاي خودم را شروع كردم و ماحصل اين فعاليت ها حدودا نزديك به 90 تا 100 فيلم و سريال مي باشد.

چه مشاغلی در دورانی که هنوز بازیگر نشده بودید و یا هنوز بازیگر مشهوری نشده بودید، داشتید؟
بعد از اينكه دو بار در كنكور رد شدم در اداره بهداشت شروع به كار كردم و بعد در وزارت دارايي.

جریان اخراج شما از ورات بهداشت و درگیری با یک مقام وزارت دارایی چه بوده؟
در اداره بهداشت بخاطر توهيني كه يكي از بازرس ها در خرم دره زنجان به من كرد درگيري بوجود امد و مرا اخراج كردند.

چند برادر و خواهر داريد؟
چهار برادر دارم به اسامي چنگيز، بهزاد، شهراد و فيروز.

آقای وثوقی، از کی فهمیدید که به بازیگری علاقه دارید؟
زماني بديدن فيلمي به اسم ولگرد با شركت آقاي ملك مطيعي رفتم و از انجا كه امدم بيرون احساسي در من بوجود آمده بود و با ديدن چندين بار اين فيلم، جرقه اي از بازيگري در من زده شد.

واکنش خانواده به علاقه حضرتعالی به سینما و بازیگری چه بود؟
وثوقی: :خانواده با كار من بطور كلي مخالف بودند, البته بيشتر پدرم.

برای اولین بازی، چقدر دستمرد گرفتید؟
برای اولین بازی،2000 تومان دريافت كردم.

چند سال فعالیت دوبله در سینما را پیگیری می کردید؟
در دوبله كه بمدت 7 سال طول كشيد

آیا بازی در فیلم های پیش از قیصر که شکل و شمایل فیلم فارسی را داشت، شما را راضی می کرد؟
شما براي شروع هر كاري بايد از صفر شروع می كنيد. منم مثتثنی نبودم مسلما راضي نبودم.